به نام خدا
سلام
يادش به خير پارسال همين موقع ها:
دو، سه جلسه ي آشنايي که تو تربيت معلم داشتيم/ گروه بندي شديم : گروه ما : من و نعيمه و راحيل و مريم و هانيه و سمانه و زهرا و نرگس و فائزه/ 140 نفر رو رصد کرديم
صبح پرواز که من از همه ديرتر رسيدم و ....
عکس هايي که تو فرودگاه تهران گرفتيم/ آينه و قرآن ..... / با هزار سلام و صلوات رفتيم تو هواپيما/ و شوق پرواز...
پرسش هاي 140 نفري که از من و نعيمه و راحيل مي پرسيدن: عمره ي قبلي که اومده بوديد ، راحت اعمال رو انجام دادي؟
گرماي جده که نفسمون رو گرفت / ناهار دوباره اي که تو ساسکو خورديم / شب که به مدينه الرسول رسيديم
اتاق ما که پيش اتاق رئيس کاروان و معاون بود و نمي تونستيم نفس بکشيم
مسئوليت فرهنگي که رو دوش ما گذاشتن و ما مثل بچه مدرسه اي ها گفتيم چشم و خودمون نفهميديم چي رو قبول کرديم و صبح تا شب به غير از حرم تو اتاق بچه ها پلاس بوديم
يادش به خير سبقت گرفتن هاي بچه ها تو زيارت، که انصافا نفس آدم رو مي گرفت، هر وقت مي رفتي حرم يه عده اي زودتر از تو جا انداخته بودن
قرآن خواندن و قرآن خواندن و آل ياسين و عهد و زيارت عاشورا و زيارت حضرت رسول و زيارت مادرتان فاطمه(س)
بعضي ها انصافا عجيب بودن : همين مريم و هانيه و زهرا و سمانه که هميشه بقيع بودن ، تو اون گرماي ساعت 4 مدينه/ نمي دوني اين بسته بودن درب هاي بقيع يا اون ساعت بندي حرم براي خانوم ها چقدر آدم رو مي سوزونه
مريض شدن من و بعضي از دوستان
شرطه هايي که 2 تا از بچه ها رو گرفته بودن و تا آزاديشون دل تو دل ما نبود
زيارت دوره و مشربه ي ام ابراهيم و غار حرايي که نرفتيم و خاطره ي غار حراي عمره ي پيش که زير زبونمون موند
دعاي کميل مدينه و وداع آن طرف بقيع و نوحه ي جانسوزي که خوانده شد و خداحافظ مدينه.....
مسجده شجره و غسل توبه و لبيک اللهم لبيک و بالاخره مکه...
هفت شوط گشتن به دور خانه و خداست انگار، نه خانه.
سعي صفا و مروه: به چشمت دو کوه مي بيني دو حد دو حائل دو فاصله و به جانت انگار دو ماجرا
ابراهيم و اسماعيل و هاجر و ساره و..... سقيا زمزم
تقصير و طواف و نماز طواف و آن پير زن که پاش مي ماليد و آن جوان که از حال رفته بود
مريض شدن شديد من و تقريبا نيمي از کاروان و...
پريز تلفن ما که هميشه کشيده شده بود از لطف راحيل و آقاي آشتياني که بدنبال مسئول فرهنگي مي گشت
طواف مستحبي و عمره ي دوباره تنعيم
جشن 13 رجب و مسابقه ي خاطره نويسي و مسابقه ي 555 و ... / لب تابي که با 10 روز تاخير رسيد و ....
مسجد شيعيان و ان آب گورايي که آن مرد به ما مي داد و مدام با آن لهجه ي عرب مي گفت: سلام بر حسين
و خداحافظي و گريه ي بي امان ...
و ..............
تهران و همان آش و همان کاسه
ديگر بس است تکرار خاطره ها ؛ خاطره ها فقط در خاطر مي ماند
ياحق
بازديد ديروز: 24 کل بازديد :1040
رفتار اجتماعي
فلسفه هنر
زيبايي شناسي
هنر متعهد
اعتقادات و کلام
اخلاق و عرفان
ادعيه و زيارات
فلسفه عبادات
نام: | |
ايميل: | |

